تبليغاتX
جعبه مداد رنگی
سلام به همگی

دوستان عزیز می خوام با همتون خداحافظی کنم چون این چند وقت درسام خیلی سنگین شده و یه سری مشکلات که برام پیش اومده می خوام از پیشتون برم. انشا ا... تو وبلاگ بعدی  که اگه درست کردم می بینمتون. قربان همتون. خداحافظ

tempfa.com نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:17 توسط | tempfa.com
سلام به همگی امیدوارم حال همتون خوب باشه.

بچه ها امروز تولد دوست جونمه اورانوس

اورانوس جان تولدت مبارککککککککککککک

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 16:46 توسط | tempfa.com
اومدم بگم اگه وقت کردین به وب سايتم سر بزنین. می خوام راش بندازم. برای راه افتادنش به کمکتون نیاز دارم.

آدرس سایتم: www.galaxi-girl.somee.com

ممنون

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 9:54 توسط اورانوس | tempfa.com
در بارش چیزی نمیگم:

تو دوری از من

و من دورم از زندگی

و زندگی

رویای ترانه ایست که در سراچه ی ذهن من

تا عمر باقیست می گردد

می گردد و می سراید سرود جدایی را

و شاید شعر با تو بودن را.

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:22 توسط اورانوس | tempfa.com

داشتم تو دانشگاه ول مي‌گشتم كه دوست جون دستور داد برو سايت وبتو آپ كن. آخه ميدونين از ساعت 4-1 كلاس فيزيك داشتم كه تشكيل نشد حالا بايد تو دانشگاه بمونم كه چيه؟ كلاس بعدي ساعت پنج، كه اونم معلوم نيست تشكيل بشه يا نه. يكي نيست بهم بگه مگه مجبور بودي 31 بري دانشگاه كه اين بلاها سرت بياد!

خوب آخه دوس جون چي بنويسم؟ آخه حرف زدنم نمياد.

خوب بذار بگم تو اين چند روز چي كارا كرديم. روز اول كه رسيديم كلي كاركرديم از اون جايم كه تو خونه‌هامون تابستونيه فقط خورده بوديم و خوابيده بوديم بعد از انجام تميزكاريه اتاقمون عضله‌هامون گرفته بود(البته در مورد من اين طور بود پلوتنو نمي دونم ولي اونم خسته شده بود) خلاصه بعد كلي نظافت اتاقمون تميزو خوكشل شد. اين دفعه ديگه تجهيزاتمونم كامله اتاقمون يه كم شبيه خونه شده. قرار بود دوتا از دوستامون بيان هم اتاقيمون بشن كه فعلا معلوم نيست كه بشه يا نه. ولي كاش بشه آخه ميدونين تو خوابگاه آدم با هر كسي نمي‌تونه بسازه به خاطر همينم بهتره طرفاشو بشناسه فعلا كه دو تا از ورودياي كارداني به كارشناسي اومدن جاشونو پهن كردن تا بعد خدا چي بخواد.

ازون جايي كه من همين طوريش ضعف مي كنم و فشارم مي افته مامانيم بهم اجازه نميده روزه بگيرم (درجريان كه هستيد ضعف سر امتحان فيزيك ميگم) ولي چه فايده! روزه بگيرم خيلي سنگين ترم. فقط با پلوتون افطاري‌ و شام مي‌خورم، يه وعده در روز.

ديروز رفتيم كلي خريد كرديم.‌ آخه يكي نيست بهمون بگه بابا چه خبره مگه؟ حالا هوسم مي‌كنين يكي يكي بخرين! ولي خداييش نميشه من و پلوتن وقتي ميريم تو مغازه هر چي مي‌بينيم هوس ميكنيم كه بخريم. بعد كافيه يه بار ما رو وقتي از مغازه ميايم بيرون بينين. تا برسيم خونه دعادعا ميكنيم كه از بچه هاي دانشگاه كسي مارو نبينه! اي بابا نخند بچه اصلا ببينه خوب داريم زندگي ميكنيم ديگه .

پاورقي:

اين شكلكا رو از رو بيكاري گذاشتما.

 

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:35 توسط اورانوس | tempfa.com